جنس آسمان

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها
[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:03 ] [ khaksari6rp ]

دوستی

اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟
امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت
يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل
گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت

از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت
مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود
ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:01 ] [ khaksari6rp ]

حسرت

اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟

امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟


ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت


يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل

گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت


از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت


مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود
ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 00:58 ] [ khaksari6rp ]

منجلاب عشق

عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب
[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 00:57 ] [ khaksari6rp ]

طلاق

طلاق به خاطر خوشگذرانی همسر
همسرم حتی از دخترم نمی‌پرسد که حالش چطور است، چه رسد به اینکه بداند او در چه مدرسه‌ای تحصیل می‌کند بارها و بارها اتفاق افتاده که دخترم بیمار شده است حتی یک‌بار به بالین دخترم نیامده تا او را آرام کند و دختر من از محبت و مهر مادری واقعا محروم بوده است و فقط اسم مادر را در شناسنامه‌ به عنوان مادر می‌شناسد.
تهران امروز: مردی در دادگاه خانواده گفت: همسرم نسبت به دخترم بسیار بی‌محبت و بی‌تفاوت است و تنها به فکر خوش‌گذرانی‌های خود با دوستانش است و گویی دختری ندارد که نیازمند صحبت وی است.
مردی با حضور در دادگاه خانواده ضمن درخواست طلاق، دلیل خود را بی‌توجهی‌های همسرش به فرزند دخترش دانست و اظهار کرد: همسرم انگار نه انگار که فرزندی دارد، مدام به فکر تفریحات خود است و اصلا به دخترمان توجهی نمی‌کند.
او مرتب با دوستانش به سفرهای مختلف می‌رود و اگر بخواهم با او مخالفتی کنم با دعوا و قهر کردن بیشتر به دخترمان صدمه می‌زند و تا امروز مجبور به سکوت بودم چرا که آینده دخترم از همه چیز برایم مهم‌تر است.
وی در ادامه افزود: یک دختر ۱۰ساله بیش از هر چیز به مادر نیازمند است، اما دختر من از محبت مادری کاملا محروم بوده است، چرا که همسرم فقط به فکر خوش‌گذرانی است و بیشتر وقت خود را خارج از خانه با دوستانش می‌گذراند. به طوری خود دخترم از این وضع خسته شده است.
این مرد ۳۷ ساله با بیان اینکه همسرم حتی نمی‌داند دخترم در چه مدرسه‌ای تحصیل می‌کند عنوان کرد: همسرم حتی از دخترم نمی‌پرسد که حالش چطور است، چه رسد به اینکه بداند او در چه مدرسه‌ای تحصیل می‌کند بارها و بارها اتفاق افتاده که دخترم بیمار شده است حتی یک‌بار به بالین دخترم نیامده تا او را آرام کند و دختر من از محبت و مهر مادری واقعا محروم بوده است و فقط اسم مادر را در شناسنامه‌ به عنوان مادر می‌شناسد.
وی در پاسخ به پرسش قاضی دادگاه مبنی بر اینکه آیا تا کنون به مشاوره مراجعه کردید، گفت: بله، بارها نزد مشاور رفته‌ایم اما هیچ پاسخی دریافت نکردیم. زیرا همسرم تا چشمش به دوستانش می‌افتد همه چیز را فراموش می‌کند، خیلی سعی کردم او را از دوستانش جدا کنم، اما متاسفانه نفوذ دوستانش آن‌قدر روی همسرم زیاد است که نتوانستم.
وی در پایان جلسه اظهار کرد: من به خاطر دخترم دیگر حاضر نیستم با این وضع به زندگی ادامه دهم، زیرا اگر از همسرم جدا شوم تکلیف زندگی‌ام مشخص می‌شود و فرزندم کمتر غصه می‌خورد و مرتب مادر خود را با مادر دوستانش مقایسه نمی‌کند و حسرت نمی‌خورد. دخترم نیز از وضع ناراحت است و مشکلی با جدایی من و مادرش ندارد.
قاضی جلسه بعد از شنیدن اظهارات این مرد به دلیل عدم حضور زن در دادگاه حکم طلاق را صادر نکرد.

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 00:48 ] [ khaksari6rp ]

ضربه عشق


سلام.اومدم 1چیزی بگمو برم.

نمی خوام اینجا اسمی بیارم یا نامی رو بدنام کنم.چون اکثر همشهریام آدرس وبلاگمو دارنو کسی که به خاطرش دارم این مطلبو میزارم بچه شهسواره و نمی خوام دلیلی واسه ناراحتی کسی بشه نوشته ای که الان می خوام بزارم 1 آهنگ جدیده جدیده از عشقم مجید خراطها دقیقا همون حرفایی رو زده که الان 1  ماهه درگیرشم.درگیره نامردیشم .بچه ها ضربه خوردم بدجور بدجور ضربه خوردم.

 

خبری ازت نبودو خیلی بی تاب تو بودم

اومدم سراغت اما ، پره گریه شد وجودم

خیلی دل تنگ تو بودم ، گل مهربون و نازم

نمی دونم  چرا اینجام ، یا اصلا چم شده بازم

اون همه قول وقرارا ، اومدم یادت بیارم

اما انگار دیگه راهی ، واسه برگشتن ندارم

اینجا گل بارونه امشب ، چه قد این فضا غریبه

چرا من هیچی نمیگم ، چرا می خندم عجیبه

حالااااااااااااااااااااااااااااااا اینجاشو با احماقه وجودم باگریه دارم براتون تایپ میکنم  12 ساله حرفه دلمه

آخه مجبورم بخندم ، کسی اشکامو نبینه

حالا کو تا باورم شه ، سرنوشته من همینه

به نظر میاد که امشب ، از قلم افتاده باشم

آرزوم بود که من امشب ، پیش تو وایساده باشم

چه لباسای قشنگی ، بهت میاد چقد عزیزم

تو می خندی و من از دور ، دارم اشکامو میریزم

خوش سلیقه ام که بودی ، آره بهتر از من اونه

سر تره ازم میدونم ، اونکه میخواستی همونه

*

تازه فهمیدم حسودم ، دسته تو تو دسته اونه

ای خدا انگاری اونم ، نقطه ضعفمو میدونه

حالا تو دسته تو حلقست ، دست اون حلقه تو دستات

یا من اشتباه میبینم ، یا دروغ بود همه حرفات

بله رو بگو گل من ، تو ازم خیری ندیدی

آرزوم بود که ببینم ، تو تو رختای سفیدی

حالا هردو حلقه داریم ، تو تودستت ، من تو چشمام

تو زدی من اما موندم ، زیر قولت روی حرفام

برو خوشبخت شی عزیزم ، تو ازم خیری ندیدی

آرزوم بود که ببینم ، تو تو رختای سفیدی

بله رو بگو گل من ، بگو هو شرشو بکن

منو زندگیه بی تو ، باورم نمیشه اصلا

داره سردم میشه کم کم ، خیسه از اشکم لباسم

همه گریه هامو کردم ، اشکیم نمونده واسم

میزنم بیرون از اینجا ، بله رو میگی نباشم

میرم اون بیرون یه گوشه ، دست به دامن خدااااا شم

بله رو گفتی تموم شد ، دیگه این آخره کاره

هی می خوام بگم مبارک ، ولی بغضم نمیزاره

حق حقم تبریک من بود ، من واسه تو گریه کردم

قطره قطره های اشکم ، به تو امشب هدیه کردم

امشب تو جشنت عزیزم ، نمیدونی چی کشیدم

اماکاش اشکام نبودن ، تورو باز بهتر میدیدم

دیگه چشمام نمیبینه ، دست من نمی نویسه

دلخوشیم همین یه نامست ، گرچه اینم خیسه خیسه

آخرین جمله ی نامم ، اینه از ته وجودم ، برو خوشبخت شی عزیزم

خیلی عاشق تو بودم

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 00:44 ] [ khaksari6rp ]

شعر غم

دستم که روی نُت بغض هایم میرود...

                موسیقی غم هایم شروع میشود!

چنان نفیر دردی برمی آورد

                        که دل لحظه ها

                 به حالم ریش میشود

       آی ریش میشود...

آی ریش میشود...!

لاشه ی احساساتم

         لای دری که بستی...

                      رو به خفقان هجوم میبرد!

خون نترکیدن بغض هایم

تمام عالم را چرکین کرده!

                  میخواهم بنویسم

که این پایان تبدار

                  چند شبیست خواب مرا گرفته...

ساده بگویم!

           از حال خودم میترسم

                            از نخوابیدن هایم...

که بعد از این آرامش مه آلود

    که بعد از این خنده های غرق گریه

              که بعد از این سکوت های کرکننده        

چه طوفانی در راه است!

می ترسم...

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 00:30 ] [ khaksari6rp ]

شب گریه

 چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

 خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

 که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

 برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

 تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 00:09 ] [ khaksari6rp ]

کنار هم

 چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

 خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

 که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

 برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

 تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای

[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 23:44 ] [ khaksari6rp ]

حوصله

دل من حوصله کن، داد زدن ممنوع است

کم بکن این گله، فریـاد زدن ممنوع است
بیـن این قـوم که هـر کـار ثوابی‌ست کباب
دل دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است
تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت
حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است
بیـن ایـن قـــوم که از باکـرگی تـرشیـدند
حرفی از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت
شادی از منظــر این قوم گناهی‌ست بزرگ
بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است

[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 23:35 ] [ khaksari6rp ]
صفحه قبل1...141516171819صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران