سخنان شیطان روز قیامت


یکی از نکات بسیار مهم در زندگی، دشمن شناسی است، به طوری که قرآن کریم بر این مسئله تأکید می کند که مواظب باشید دشمن را دوست خود قرار ندهید، همچنین از امام علی(علیه السلام) نقل شده که دشمن را کوچک نشماریم؛ ولو اینکه ضعیف باشد.
دشمن را شناسایی کنید!
 با توجه به آیات و روایات، ما دو نوع دشمن داریم؛ دشمن درونی و دشمن بیرونی .
هرگاه انسان دشمن خود را رودرروی خود ببیند، طبعا از خود دفاع می‌کند و مواظب است تا کمترین ضربه را از ناحیه دشمن متحمل شود. اما دشمن پنهان درونی بدترین دشمنان است، چرا که انسان از آن غافل می‌شود و از نقشه‌های او کمتر آگاهی می‌یابد. دشمن خانگی ضربات مهلک‌تری را به ما وارد می‌کند، لذا بر ماست ابتدا دشمن درون را شناخته و از نقشه‌های او آگاهی پیدا کنیم و پس از سرکوبی او با عزمی استوار بر دشمن بیرون بتازیم.
دشمن درونی در درون ما وجود دارد و در همه جا با ماست و می توان هوای نفس، غضب و شهوت را نام برد.
انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتوانند مسیر سعات و تکامل را طی کند، چرا که در قرآن کریم این مطلب را بیان داشته و بیان می کند که شیطان دشمن بیرونی انسان هاست:آیا ما با شما عهد نکردیم که از شیطان اطاعت نکنید؛ زیرا شیطان دشمن آشکار شماست.
«إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا ؛ همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است. » (اسراء: 53)
شیطان موجودی شرور و گمراه‌کننده است که با نفوذ به درون انسان به وسوسه و اغواگری می‌پردازد. او همراهی شوم و همدمی نامیمون است که انسان را به کارهای زشت تشویق و بدی‌های او را نیز زیبا جلوه می‌دهد تا به توبه موفق نگردد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: " لاعدو یحاربه اعدی کن ابلیس ؛ انسان در جنگ، با دشمنی کینه‌توزتر از شیطان روبه‌رو نیست."قرآن کریم نیز تصریح می‌کند که شیطان را دشمن خود بگیریم.
اهمیت و ضرورت دشمن‌شناسی
" من نام لم ینم عنه ؛ هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود. " (نهج‌البلاغه، کتاب 26)
موضوع دشمن‌شناسی در اسلام، از اهمیت والایی برخوردار است و از همین رو واژه عدو و اعداء در قرآن بارها تکرار شده و آیات متعدد، چهره دشمنان اسلام و راه‌های مقابله با شیوه‌های نفوذ آنان را به خوبی تبیین نموده است این آموزه‌های قرآنی هم دشمنان ما را به ما می‌شناساند و هم شیوه‌های مبارزه با آنان را.
روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی‌ چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند
شکایت کردن از شیطان را فراموش کن !
انسان نمی تواند از شیطان شکایت کند؛ چون شیطان اعلام کرده بود که من برای منحرف و جهنمی کردن شما به دنیا آمده‌ام، همچنین در سخنرانی که در روز
قیامت می کند خطاب به انسان ها می گوید: من را ملامت نکنید؛ بلکه باید خودتان را ملامت کنید.من تنها شما را دعوت کردم ، خداوند نیز راه را ه شما نشان داد و دعوتتان کرد ، این خود شما بودید که با اختیار و انتخاب به دنبال من آمدید .
راه های فرار از شیطان
روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی‌ چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند.
پوشش عیبها با لباس تقوا
« یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِكُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ (26/ اعراف)
اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذكّر (نعمتهاى او) شوید! »
شیطان همانگونه كه لباس از تن پدر ما آدم بیرون آورد تا عیبش آشكار شود، مى‏خواهد لباس تقوا را از پیكر ما فرزندان آدم نیز بركند.
خدا ،انسان ،تقوا ،خودسازی
 لباسى كه عیبهاى معنوى انسان را مى‏پوشاند لباس تقوا است كه بهترین لباسها می باشد و نباید انسان تنها به آن لباسی كه بدنش را مى‏پوشاند اكتفاء كند : « وَ لِباسُ
نسیم اندیشه، ج1، ص124 التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ و لباس پرهیزگارى از هر لباسی بهتر است.» مراد از هر لباسی، لباسهایی است كه بدن را مى‏پوشاند، هر چند به آن لباسها نیز باید توجه داشت.
پس می توان بیان کرد که نیاز بدن به لباس، آن قدرها نیاز به تفكّر و تعمق ندارد كه نیاز روح به جامه تقوا .
بدن را سم زدایی کنید !
 کار شیطان صدور «سم» به درون انسان است. اگر کسی که می‌خواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.
وسوسه‌ها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوت رانی‌های گوناگون که رقیق‌ترین و سبک‌ترین آن در جوان ها و سنگین‌ترین آن در سالمندان، به‌صورت حبّ جاه و مقام مشاهده می‌شود، نشانه تأثیر سم است.
اگر کسی از تعاریف و القابی که به او می‌دهند، لذت ببرد، معلوم می‌شود که سم در او اثر کرده است. وجود مبارک امیرمومنان علیه‌السلام در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حیله است؛ وقتی کسی از تو تعریف می‌کند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفته‌ای.
منابع:
سایت خبر نیوز سایت شیعه آنلاین
سایت آیت ا لله مجتهدی آیت الله جوادی آملی،

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 13:40 ] [ khaksari6rp ]

احاديث امام محمد باقر (ع

احاديث امام محمد باقر عليه السلام

امام باقر(ع) : از رسول اکرم (ص) حدیث کرده است که فرمود : صبح کن و روزت را بگذران که یاعالم باشی یا علم آموز و بپرهیز از اینکه عمرت در لذائذ غفلت زا و کامجوئی های زیان بخش سپری گردد.  الحدیث جلد1 صفحه 54

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر(ع) : طبیعت بشر با شهوت و میل و حرص و ترس و خشم و لذت آمیخته شده است ، جز آنکه در بین مردم کسانی هستند که این پیوند و کشش طبیعی را با نیروی تقوی و حیاء و تنزه مهار کرده اند. موقعیکه نفس متجاوزت ، تو رابه گناه می خواند به آسمان با عظمت و کیهان حیرت زا نگاه کن و از خداوند بزرگی که جهان را آفریده و بر آن حکومت می کند بترس و از گناه خودداری کن ، اگر از خداوند توانا خوف نداری به زمین نظر افکن شاید از حکومت بشری و افکار عمومی شرم کنی و مرتکب معصیت نشوی ، اگر جرات و جسارتت به جایی رسیده که نه از حکومت الهی میترسی و نه از مردم زمین شرم داری خود را از صف انسانها خارج بدان و درعدد بهائم و حیوانات به حساب آور.  الحدیث جلد 1 صفحه 71

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر(ع) از رسول اکرم (ص) حدیث کرده است که : اسلام دین محکم و قوی خداوند است ، راه مستقیم آن را با مدارا بپیمایید و تندروی ننمائید. الحدیث جلد 1 صفحه 92

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع ) : از اندرزهای لقمان حکیم به فرزندش این بود که فرزند عزیز ، کسی که با گناهکار شریک شود راه ناپاکی را از وی یاد می گیرد ، کسی که مجادله را دوست داشته باشد مورد فحش و دشنام واقع می شود ، کسی که در جایگاههای و مکانهای بدنام قدم بگذارد متهم خواهد شد ، کسی که با رفیق بد همگام گردد از فساد اخلاق سالم نمی ماند ، کسی که مالک زبان خود نباشد سرانجام پشیمان خواهد گشت. الحدیث جلد 3 صفحه 98

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

حضرت باقر (ع) : خداوند از مردم خواستار دو فضيلت است: 1- به نعمت‌ها اقرار كنند تا بر آن بيفزايد، 2- به گناهان اعتراف نمايند تا آنها را ببخشد. الحديث جلد 2  صفحه 182

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : هر بنده‌اي از بندگان خدا روش گمراه‌كننده‌اي را بين مردم بنيان نهد، براي او گناهي همانند گناه كساني است كه مرتكب آن عمل شده‌اند، بدون آن كه از گناه عاملين آن كاسته شود. الحديث جلد 2  صفحه 155

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : از اندرزهاي لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه فرزند عزيز، كسي كه با گناهكار شريك شود راه ناپاكي را از وي ياد مي‌گيرد، كسي كه مجادله را دوست داشته باشد مورد فحش و دشنام واقع مي‌شود، كسي كه در جايگاه‌هاي بدنام قدم بگذارد متهم خواهد شد، كسي كه با رفيق بد همگام گردد از فساد اخلاق سالم نمي‌ماند، كسي كه مالك زبان خود نباشد سرانجام پشيمان خواهد گشت. الحديث جلد 2  صفحه 131

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : دنيا بازاري از بازارها است. گروهي از اين بازار خارج مي‌شوند، كالاي نافع و سودبخش مي‌برند و بعضي با متاع مضر و زيان‌بار از اين بازار بيرون مي‌روند. الحديث جلد 2  صفحه 39

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : در دل هیچ انسانی کبر(تکبر) وارد نمی شود مگر آنکه عقلش به همان اندازه ناقص می شود ، خواه کم باشد یا زیاد . الحدیث جلد 2 صفحه 319

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) به جابر جعفی فرمود : ای جابر آگاه باش ، زمانی از دوستان ما به حساب می آیی که اگر تمام اهل یک شهر بگویند که تو مرد بدی هستی (یا انتقادت گویند ) سخن آنان غمگین و متاثرت نکند ، و اگر همه آنان گفتند تو مرد شایسته و خوبی هستی مسرور و خوشحالت ننماید (خوشحال نشوی ) بلکه اعمال و رفتارت را به کتاب خدا عرضه کن ، اگر دیدی کردار و گفتارت مانند قرآن است و در راه قرآن قدم بر می داری حرامهایش را ترک می کنی و خواسته های آن کتاب مقدس را با علاقه و میل انجام می دهی و از کیفر هایی که در راه آن آمده خائف و ترسانی در روش خود پابرجا و شادمان باش و بدان که گفته های مردم به تو زیانی نمی رساند ( خوشحال باش که پشت سرت حرف می زنند ، زیرا گناهان تو را به حساب آنها می نویسند و ثوابهایش را به حساب تو ) ولی اگر کارها و رفتارت مخالف قرآن بود و بر خلاف کتاب خدا قدم بر می داری ، چه چیز تو را از خودت غافل و بی خبر ساخته است .الحدیث جلد 2 صفحه 386

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام محمد باقر (ع) : پدرم فرمود : چهار صفت در هرکس باشد اسلامش کامل و گناهش آمرزیده است و هنگام مرگ خدا از او راضی خواهد بود : 1.چون با مردم پیمانی بندد برای خدا به عهدش وفا کند.2.زبانش راستگو باشد.3.از کاری که نزد خدا یا در نظر مردم زشت است شرم کند.4.اخلاقش با زن و فرزندش خوش باشد.نصایح صفحه 197 الی 198

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : بخدا که در آسمان هفتاد صف از ملائکه است اگر تمام مردم روی زمین جمع شوند که یک صف از آنها را بشمارند نتوانند و آن فرشتگان همگی ولایت ما (ائمه(ع) )را معتقدند. اصول کافی جلد 2 صفحه 320

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : حکایت شخص حریص به دنیا حکایت کرم ابریشم است که هرچه بیشتر بر خود تند راه بیرون آمدنش دورتر شود تا آنکه از غصه بمیرد. اصول کافی جلد 3 صفحه 202

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : چون دو مومن بهم بر خورند و مصافحه کنند خدا به آنها رو کند و گناهان از چهره آنها بریزد تا از یکدیگر جدا شوند. اصول کافی جلد 3 صفحه 264

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : از وعده های حتمی خدا قیام قائم ما است . هرکس در این گفتار شک و تردید به خود راه دهد خدا را به حال کفر و انکار ملاقات میکند.   کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 140

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

فضیل گوید از حضرت امام باقر (ع) پرسیدم : آیا برای ظهور امام زمان (عج) وقتی تعیین شده است ؟ امام سه بار فرمودند : آنان که برای ظهور امام زمان تعیین وقت میکنند دروغ می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 52 صفحه 103

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : به خدا که محبوبترین اصحابم نزد من پرهیزکارتر و فقیه تر و حدیث نهان دارتر آنها است و بدترین و مبغوضترین اصحابم نزد من کسی است که هرگاه حدیثی را شنود که بما نسبت دهند و از ما روایت کنند آنرا نپذیرد و بدش آید و انکار ورزد و هرکه را به آن معتقد باشد تکفیر کند در صورتیکه که او نمی داند شاید آن حدیث از ما صادر شده و به ما منسوب باشد و او به سبب انکارش از ولایت ما خارج شود.   اصول کافی جلد 3 صفحه 317

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : بهترین عبادت عفت شکم و فرج است. اصول کافی جلد 3 صفحه 125

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : خوشا به حال کسی که محضر مهدی (عج) را درک کند و در خدمت او باشد.    کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 137

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : دعایی که بیشتر امید استجابت آن میرود و زودتر به اجابت می رسد دعا برای برادر دینی است در پشت سر او ( در غیاب او ) اصول کافی جلد 4 صفحه 269

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : چیزی دل را بیشتر از گناه فاسد نکند دل که آلوده به گناه شد مغلوب آن گردد تا وارونه شود.  امالی شیخ صدوق مجلس شصت و دوم صفحه 397

********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : خدای عزوجل برای بدی قفلهائی قرار داده و کلیدهای آنها را شراب قرار داده و دروغ بدتر از شراب است. اصول کافی جلد 4 صفحه 35   شرح : اگر همه بدیها را در یک جا جمع کنید (مانند اتاق) کلید آن شراب است یعنی اگر شراب بخوری همه گناهان را انجام می دهی دروغ بدتر از شراب است.

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام محمد باقر (ع) : موسیقی از جمله گناهانی است که خدا بر آن وعده آتش داده و بعد ایشان آیه زیر را خواند(سوره لقمان آیه 6 ) بعضی از مردمان کسانی هستند که می خرند سخن لهو و باطل و غافل کننده از خدا را تا گمراه سازند مردم را از راه خدا و استهزاء می کنند به راه خدا و دین حق . برای آن گروه مهیا شده است عذابی خوار کننده. عین الحیوة صفحه 228

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام محمد باقر (ع) : شخصی از امام (ع) راجب موسیقی سوال پرسید : حضرت فرمودند اگر حق و باطل جدا از هم باشند و مشخص شده باشد موسیقی در کدام طرف خواهد بود : آنشخص گفت در طرف باطل و نادرست . امام (ع) فرمودند : درست گفتی. عین الحیوة صفحه 229

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : ای جابر زکات روزی انسان را زیاد میکند.  بحارالانوار جلد 78 صفحه 183

*********احاديث امام محمد باقر (ع)**********

امام باقر (ع) : دروغ گفتن باعث خرابی ایمان است. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه

منبع:tebyan.ne

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 12:56 ] [ khaksari6rp ]

علی کریمی

علي کريمي متولد 17 آبان 1357 در شهريار است.در تيم ملي و تيم هاي باشگاهي شماره ي 8 را مي پوشد فعاليت مورد علاقه اش هم واليبال ساحلي است.متاهل و داراي دو فرزند پسر به نام هاي هاوش و هيرسا است.در کرج پيتزا فروشي دارد که خيلي هم پر مشتري است.در بين ماشين هايش فولکس(2004) سبز رنگش را از همه بيشتر دوست دارد.بسيار انسان خونسردي است که به قول فردوسي پور بعضي اوقات اين خونسردي هايش روي اعصاب آدم مي رود.پس از شکست تلخ تيم پرسپوليس برابر سپاهان در سال گذشته نتوانست جلوي گريه خود را بگيرد.به گفته ي خودش او دوباره روزي به تيم پرسپولس باز خواهد گشت.

 

 

باشگاه ها به ترتيب:

 

نوجوانان نفت تهران

نوجوانان سايپا تهران

جوانان سايپا تهران

فتح تهران

پرسپوليس تهران

الاهلي دوبي

بايرن مونيخ

 

 

افتخارات:

 

نايب قهرماني با تيم نوجوانان نفت تهران

قهرماني اميدهاي تهران با اميدهاي فتح

قهرماني ليگ و جام حذفي ايران با تيم پرسپوليس تهران

قهرماني جام حذفي امارات با تيم الاهلي دوبي

قهرماني بازي هاي آسيايي بانکوک با تيم ايران

قهرماني غرب آسيا با تيم ملي

قهرماني جام بين قاره اي آسيا-اقيانوسيه با تيم ملي

بازيکن سال 2004 آسيا

قهرماني در بوندس ليگا با تيم بايرن مونيخ آلمان

 

وي يکي از تکنيکي ترين بازيکن هاي حال حاضر آسيا است.مصدوميت شديد او قبل از جام جهاني باعث شد که او در جام جهاني آمادگي هميشه را نداشته باشد.پس از جام جهاني او از بايرن مونيخ جدا شد و با قراردادي چند ميليون دلاري به يک تيم قطري رفت



[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 12:38 ] [ khaksari6rp ]

3ناز من

نالد به حال زار من امشب سه تار من

این مایه ی تسلی شب های تارمن

 

ای دل ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز من نبود کسی سازگار من

 

در گوشه ی غمی که فراموش عالمی است

من غمگسار سازم و او غمگسار من

 

اشک است جویبار من و ناله ی سه تار

شب تا سحر ترانه ی این جویبار من

 

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه

یادش به خیر خنجیر مژگان یار من

 

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای

ماهی که آسمان بربود از کنار من

 

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود

ای مایه ی قرار دل بیقرار من

 

در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا

روزی وفا کنی که نیاید به کار من

 

از چشم خود سیاه دلی وام میکنی

خواهی مگر گرو بری از روزگار من

 

اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان

بیدار بود دیده ی شب زنده دار من

 

من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک

بختش بلند نیست که باشد شکار من

 

یک عمر در شرار محبت گداختم

تا صیرقی عشق چه سنجد عیار من

 

جز خون دل نخواست نگارنده ی سپهر

بر صفحه ی جهان رقم یادگار من

 

زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل

تا جلوه کرد اینهمه نقش و نگار من

 

در بوستان طبع حزینم چو بگذری

پرهیزنیش خار من ای گل عذار من

 

من شهریار ملک سخن بودم نبود

جز گوهر سرشک در این شهر ، یار من

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:53 ] [ khaksari6rp ]

درها را بشکن ،

بام را برافکن ،


               و بتاب ،


                     که خرمن تیرگی اینجاست.

بشتاب ،


        درها را بشکن ،


            وهم را دو نیمه کن ،


                                    که منم


                               هسته این بار سیاه.


اندوه مرا بچین ،


            که رسیده است.


دیری است،


             که خویش را رنجانده ایم ،


                         و روزن آشتی بسته است.


مرا بدان سو بر،


            به صخره برتر من رسان ،


                                   که جدا مانده ام.


به سرچشمه "ناب" هایم بردی ،


                         نگین آرامش گم کردم ،


                                         و گریه سر دادم.


فرسوده راهم ،


            چادری کو میان شعله و با ،


                             دور از همهمه خوابستان ؟


و مبادا ترس آشفته شود ،


                   که آبشخور جاندار من است.


و مبادا غم فرو ریزد،


                   که بلند آسمانه زیبای من است.


صدا بزن ،


         تا هستی بپا خیزد ،


                         گل رنگ بازد،


                              پرنده هوای فراموشی کند.


ترا دیدم ،


        از تنگنای زمان جستم .


ترا دیدم ،


        شور عدم در من گرفت.


و بیندیش ،


         که سودایی مرگم .


         کنار تو ، زنبق سیرابم.


دوست من ،


        هستی ترس انگیز است.


به صخره من ریز،


         مرا در خود بسای ،


                 که پوشیده از خزه نامم.


بروی ،


      که تری تو ،


            چهره خواب اندود مرا خوش است.


غوغای چشم و ستاره فرو نشست،


                            بمان ، تا شنوده آسمان ها شویم.


بدر آ،


    بی خدایی مرا بیاکن،


                 محراب بی آغازم شو.


نزدیک آی،

           تا من سراسر ((من)) شوم.


 



موضوعات مرتبط: عکس و شعر عاشقانه ، عاشقانه ها ، دل شکسته ها



[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:52 ] [ khaksari6rp ]

میخوام بنویسم

میخوام بنویسم از خاطراتم

از اون لحظه های باهم

میخوام بنویسم از گذشته ها

از روزهای از یاد رفته ها

اون روزا دلم هوای عاشقی داشت

اون روزا هوای خوب دلبستگی داشت

روزای خوب با هم بودنمون

روزهای خوب دل سپردنمون

دیدن تو شده بود برام عادت

چشات نمی ذاشت یه لحظه راحت

هر روزم میگذشت به خوبی

 هیشکی نبود مثل تو به این خوبی

فقط یاد تو اروم قلبم بود

صدای تو دایم تو گوشم بود

فکر بی تو موندن عذاب میداد

فکر تنها شدن روزهای بدو نشانم میداد

از اون چیزی که ترسیدم اومد سراغم

تو رفتی از پیشم تنها شدم با راهم

رفتی و با رفتنت همه ارزوهام مرد

دلدارم رفتو دل به دل دیگه سپرد

حالا تنهام بدون هیچ امیدو ارزویی

رفتی ای که همه عمرو ارزویی

هنوزم تنگه دلم برات

هنوزم تنگه واسه اون نگات

دیگه روزام میگذره بی ثمر

دیگه نمونده از شادیام اثر

دلم واسه اون روزا تنگه

واسه اون که دلش از سنگه

میگفت میمونه تا ابد پیشم

حالا ازم میپرسه من کیشم؟

میگفت ما نمیتونیم دل بکنیم

نمیتونیم قید همو بزنیم

ساده بودم تو زندگی باختم

از رو سادگی ازش یه بت ساختم

حالا دیگه باید سر کنم تنها

حالا دیگه اون نیست شدم تنها

دلم درگیر این حس بود که میمونه پیشم

رفتو حالا من اینجا بیگانه با خویشم

یاد اون روزا دلمو اتیش میزنه

عاشق بودن دل اتیش میزنه

دل شکسته مینویسه همیشه

 

 

زندگی دیگه بی اون نمیشه

 

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:50 ] [ khaksari6rp ]

هوس سایه

 

یکی دیوانه ای اتش برافروخت  

 

                   در ان هنگامه خو یش را سوخت

 

همه خاکسترش را باد میبرد         

 

                        وجودش را جهان از یاد میبرد

 

تو همچون اتشی ای عشق جانسوز     

 

                        من ان دیوانه مرد اتش افروز

 

من ان دیوانه اتش پرستم              

 

                 در این اتش خوشم تا زنده هستم

 

بزن اتش به عود استخانم         

 

                       که بوی عشق برخیزد ز جانم

 

خوشم با این چنین دیوانه گیها     

 

                        که میخندم به ان فرزانه گیها

 

به غیر از مردن از یاد رفتن           

 

                          غباری گشتن و بر باد رفتن

 

در این عالم سر انجامی ندارم   

 

                    چه فرجامی که فرجامی نداریم

 

لحی من همچون اهی تیره روزان      

 

                   بساز ای عشق جانم را بسوزان

 

بیا اتش بزن خاکسترم کن         

 

                  مسم در بوته ی هستی زرم کن 

 

 


 

هرچه بینا چشم رنج اشنایی          

 

                 هر چه سوزان عشق درد بیبفایی

 

 

 

هر چه جان نزدیکتر پایان عمر  

 

            هر چه دل رنجیدتر سوز جدایی بیشتر

 

هر چه صاحب دل فوزون بر گشته اقبالی فوزون        

 

            هر چه سر ازاده تر افتاده پایی بیشتر 

 

هر چه دل رنجیدتر زندان هستی تنگتر             

 

     هر چه تن شایسته تر شوق رهایی بیشتر

 

هر چه دانش بیشتر وامانتر در زندگی            

 

           هر چه کمتر فقر کبر خود نمایی بیشتر

 

هر چه تن در رنج زحمت نا امیدی عاقبت                 

 

                  هر چه با یاران بفا اعتنایی بیشتر

 

روی دیدار تو ام نیست وضو از چه کنم    

 

                دیگر این جامه وصله رفو از چه کنم

 

قید هستی همه جا همره من می اید       

 

         با چنین نامه سیاهی به تو رو از چه کنم

 

من که مجنون نشدم دشت به دشت از چه روم 

 

        نام لیلی چه برم کوه به کوه پس چه کنم

 

خود غریبی به چه حد خسته شدم زین همه رنگ

 

        من که دروش نیم این همه گو از چه کنم

 

من که بینم گذر عمر در این اشک روان        

 

            هوس سایه بید و لب جوب از چه کنم

 

هردم از رهگذری زنگ صفر میشنوم       

 

     تکیه بر عمر چنین بسته به مو پس چه کنم

 

رو به هر سو کنم نقش تو اید به نظر     

 

           روی گفتار به یک قبله بگو پس چه کنم

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:48 ] [ khaksari6rp ]

هجران

نيمه شب آواره و بي حس و حال 

 


 در سرم سوداي جامي بي زبان

 


پرسه اي آغاز کرديم در خيال

 


 دل به ياد آورد ايام وصال

 


 از جدايي يک دوسالي ميگذشت    

 


 يک دوسال از عمر رفت و برنگشت

 


 دل به ياد آورد اول بار را

 


 خاطرات اولين ديدار  را

 


 آن نظر بازي آن اسرار را

 


 آن دوچشم مست آهو وار را

 


 همچو رازي مبهم و سربسته بود

 


 چون من از تکرار   او هم خسته بود

 


 آمد هم آشيان شد با من او

 


 همنشين و همزبان شد با من او 

 


خسته جان بودم و که جان شد با من او

 


 ناتوان بود و توان شد با من او

 


 دامنش شد خوابگاه خستگي

 


 اين چنين آغاز شد دلبستگي

 


واي از شب زنده داري تا سحر

 


 واي از آن عمري که با او شد به سر

 


مست او بودم زدنيا بي خبر

 


دم به دم اين عشق ميشد بيشتر

 


 آمد و در خلوتم دمساز شد

 


گفتگو ها بين ما آغاز شد

 


 گفتمش

 


 گفتمش  در عشق پابرجاست دل

 


 گر گشائي چشم  زيباست دل

 


 گر تو زورق بان شوي درياست دل

 


 بي تو شام بي فرداست دل

 


 دل ز عشق روي تو حيران شده

 


در پي عشق تو سرگردان شده

 


 گفت

 


 گفت در عشقت وفادارم بدان

 


 من تو را بس دوست ميدارم بدان

 


 شوق وصلت را به سر بدان

 


 چون توئي مخمور خمارم بدان

 


 با تو شادي ميشود غمهاي من

 


 با تو زيبا میشود فرداي من

 


 گفتمش عشقت زدل افزون شده

 


 دل زجادوي  رخت افسون شده

 


 جز تو هر يادي به دل مدفون شده

 


 عالم از زيبائي ات مجنون شده

 


بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

 


 طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

 


 در سرم جز عشق او سودا نبود

 


 بحر کس جز او در دل جا نبود

 


 ديده جز بر روي او بينا نبود

 


 همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

 


 خوبي اون شهره آفاق بود

 


 در نجابت در نکوهي بي همتا بود

 


 روزگار

 


 روزگار

 


 روزگار  اما وفا با ما نداشت

 


 طاقت خوشبختي ما را نداشت

 


 پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

 


 بي  گمان از مرگ ما پروا نداشت

 


 آخر اين قصه هجران بود و بس

 


 حسرت و رنج  فراوان بود و بس

 


 يار ما را از جدائي غم نبود

 


 در غمش مجنون و عاشق کم نبود

 


 بر سر پيمان خود محکم نبود

 


 سهم من از عشق جز ماتم نبود

 


 با من ديوانه پيمان ساده بست

 


 ساده هم آن عهد و پيمان شکست

 


 بي خبر پيمان ياري گسست

 


 اين خبر ناگاه پشتم را شکست

 


 آن کبوتر عاقبت از بند رست

 


 رفت با دلدار ديگر عهد بست

 


 با که گويم او که همخون من است

 


 خصم جان و تشنه خون من است

 


 بخت بد بين وصل او قسمت نشد

 


 اين گدا مشمول آن رحمت نشد

 


 آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

 


 عاشقان خوش دلي تقدیر نيست

 


 با چنين تقدير بد تدبير نيست

 


 از غمش با دود و دم همدم شدم

 


 باده نوش غصه او من شدم

 


 مست و مخمور و خراب از غم شدم

 


 ذره ذره آب گشتم کم شدم

 


 آخرآتش زد دل ديوانه را

 


 سوخت بي پروا پر پروانه را

 


 عشق من از من گذشتي خوش گذر

 


 بعد از اين حتي تو اسمم را مبر

 


 خاطراتم رو تو بيرون کن ز سر

 


 ديشب از کف رفت فردا را نگر

 


 آخر اين يکبار از من بشنو پند

 


 بر منو بر روزگارم دل مبند

 


 عاشقي را دير فهميدي  !! چه سود ؟

 


عشق ديرين گسسته تار و پود

 


 گرچه آب رفته باز آيد به رود

 


  ماهي بيچاره اما مرده بود

 


 بعد از اين هم آشيانت هر کس است

 


باش با او

 


 ياد تو ما را بس است...

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:45 ] [ khaksari6rp ]

عزیز مصر

دامن

مکش به ناز که هجران کشیده ام

 


نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام

 


شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر

 


پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام

 


از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار

 


کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام

 


جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار

 


آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام

 


دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس

 


من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام

 


تنها نه حسرتم غم هجران یار بود

 


از روزگار سفله دو چندان کشیده ام

 


بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو

 


بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام

 


دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف

 


وین یک طرف که منت دونان کشیده ام

 


ای تا سحر به علت دندان نخفته شب

 


با من بگوی قصه که دندان کشیده ام

 


جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم

 


افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام

 


از سر کشی طبع بلند است شهریار


پای قناعتی که به دامان کشیده ام

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:43 ] [ khaksari6rp ]

لب دريا

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،

شكسته ناله هاي موج بر سنگ.

مگر دريا دلي داند كه ما را،

چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !

***

تب و تابي ست در موسيقي آب

كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب

فرازش، شوق هستي، شور پرواز،

فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !

***

سپردم سينه را بر سينه كوه

غريق بهت جنگل هاي انبوه

غروب بيشه زارانم در افكند

به جنگل هاي بي پايان اندوه !

***

لب دريا، گل خورشيد پرپر !

به هر موجي، پري خونين شناور !

به كام خويش پيچاندند و بردند،

مرا گرداب هاي سرد باور !

***

بخوان، اي مرغ مست بيشه دور،

كه ريزد از صدايت شادي و نور،

قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه

هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

***

لب دريا، غريو موج و كولاك،

فرو پيچده شب در باد نمناك،

نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛

نگاه ماهي افتاده بر خاك !

***

پريشان است امشب خاطر آب،

چه راهي مي زند آن روح بي تاب !

« سبكباران ساحل ها » چه دانند،

«شب تاريك و بيم موج و گرداب » !

***

لب دريا، شب از هنگامه لبريز،

خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،

در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛

چه بر مي آيد از واي شباويز ؟!

***

چراغي دور، در ساحل شكفته

من و دريا، دو همراز نخفته !

همه شب، گفت دريا قصه با ماه

دريغا حرف من، حرف نگفته !

*****

[ پنج‌شنبه 21 دی 1391 ] [ 01:41 ] [ khaksari6rp ]
صفحه قبل1...1213141516...19صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران